Profil de AnoushÅИŎő§Ħ ΣтЄяЛằLPhotosBlogListes Outils Aide

Blog


27 décembre

I'm Coming For You

همیشه می ترسی

و تو چشم برهم می نهی تا نبینی از پنجره

اشباه شب این موجودات عبوس را

خیل گرگان و دیوان سیاه روی هم در هم می شکند(1)

این که درون ماست بخشی از نشناخته های خودمان است

آن ناشناخته ای که گاهی فریاد می کشد – گاه میگرید – یا متعجب به آنی که نیست نگاه می کند .

-          گاه نابود میکند و گاه می سازد

این خیر و شر در درون ماست .

و تو همیشه می ترسی

از اینکه چشم در چشم خودت بدوزی و لبخند بزنی

ناشناخته ای ندیده ای

فقط می ترسی

تا از سیل این همه هیچ خفه شوی.

1:آرتور رمبو

 

زورق مست مجموعه شعری از آرتور رمبو به ترجمه محمدرضا پارسیا

فکر کنم اولین مجموعه شعری باشه که از رمبو ترجمه شده

با توجه به 38 شعر ترجمه شده در این مجموعه و ضعف های زیادی که در برگردان آنها به چشم می خورد

در سه ترجمه در این مجموعه ضعف خاصی در ترجمه آنها ندیدم

چند هفته ای هستش که مشغول بازنویسی 4 شعر از این مجموعه هستم و حتما در دفعات دیگری که بروز می کنم اونهارو می زارم

در حال حاظر یکی از 3 ترجمه ای که گفته بودم را نوشتم .

--------------------

خفته دره سبز

 ده کوره ای است خرم آنجا که رود نغمه می خواند

و دیوانه وار پاره های جامه سیمینش را به سبزه ها می آویزد

آنجا که آفتاب از پس کوه پر غرور درخشان است .

دره ای است کوچک که نور می افشاند.

 

سربازی جوان . با دهان گشوده . سر عریان

سر نهاده بر بالین گل خفته است .

رنگ پریده در بستر سبز و نور باران

در سبزه زار زیر آسمان خدا آرمیده است.

 

چون کودکی ناخوش که لبخند می زند

پا در میان گلزار خفته . لبخند می زند

ای طبیعت گرم در آغوشش بگیر: او سردش است !

 

عطر گل مشامش را نوازش نمی دهد.

دست نهاده بر سینه.خفته به زیر آفتاب .

بر پهلوی راستش دو سوراخ سرخ نمایان است .

-------------------------

قابل توجه اینکه اگر نمی دونید متن اصلی این شعر به زبان فرانسه هستش .

------------------------

NINTENDO Wii

کنترل 3D برای بازی های !!!!! 3D

حدود 10 سال از عمر بازی های سه بعدی 3D میگزره با ورود آولین سری Play Station  Sony و SEGA Satern

و متعاقبا برای PC  بازی های این نسل یک دنیای مجازی و ملموس رو معرفی کردن بازی فوق اولاده زیبایی مثل

سری RESIDENT EVIL که به نظر من بزرگترین قدرت اون تاثیر گزاری مستقیم این بازی هستش که این شما هستید که در فضای بازی گیر می افتید .

بازی زیبایی مثل سری SILENT HILL گروتسکی که فکر و روح شماره کاملا مشغول به خودش می کنه

سری Devil May Cry گرافیک فوق اولاده طراحی زیبا و تاثیر گزار کلاسیک و از همه اینها جالب تر سناریو الهام گرفته شده از کمدی الهی .

این سری از بازی ها برای مثال زیادند .

اما حرف اصلی من کنترل بازی ها بود کم و بیش با فضای سه بعدی بازی ها آشنا هستید اما کنترل بازی ها به همان شکل دو بعدی خودش از COMMODOR 64 به حال ادامه داده .

شرکت NINTENDO کنسول جدیدش رو با کنترل سه بعدی عرضه کرده حتما کلی علامت سوال رو سرتون سبز شده .

خیلی ساده اگه بخام توضیح بدمش این هستش که ضربات داخل بازی رو خودتون می تونید وارد کنید مثل مشت زدن . پرتاب کردن ...

یه سری به سایت این کنسول بزنید

جالب بود نه ؟؟!!!

عکس های بازی هایی رو که اسمشون رو آوردم تو آلبوم بلاگ هستش

برید به سمت پایین به طرف آلبوم !!!

Anoush.aspx / Desmber 2006-12-25

---------------------

برای گذاشتن Comment روی لینک نظر بدهید کلیک کنید .

 

 

>>>>نظر بدهید<<<<

 

 

 

 

 

 

 

 

14 décembre

Hurt

دردسر جدید یاهو مجبورم کرد که بیام

 همینجا دوباره بنویسم

و یک نکته دیگه اینجا نه Persianblog هستش نه Blogfaکه هرکی از آسمون نازل شه بیاد Comment بزاره

از دوستای نزدیکم مخصوصا از دوستای Orkutخودم بی نهایت عذر میخوام نمی تونم تغییری بدمش حتما باید با Hotmail یا

هر user دیگه ماله MSN لگین کنید. 

آخرین دفعه که تو یاهو بروز کردم مطلبی

بودش درباره سیاست های مخرب گوگل

و خب مثل روال همیشگی خودم نوبت متن

 آهنگاست

آلبوم جدید Evanescene بدون حظور Ben Moody بیرون اومد

لازم به ذکر هستش که Ben Moody شاعر و آهنگساز این گروه بودش و از نظر من آهنگای جدید این گروه چیزی مثل بچه بازی های همیشگی Korn  هستش

اسم آلبوم جدیدش هم (درب باز) هستش ترجمه Lyric  یکی از آهنگاش به اسم (وقتی هوشیاری من رو صدا کن ) رو گذاشتم

 

آگه با Lyric های این گروه آشنا هستید ... قضاوت پایه خودتون !!!!!,

برای من گریه نکن

اگه دوست داشتی

اینجا کنارم بودی

اگه من رو می خوای

بیا منو پیدا کن

تصمیمتو بگیر

میتونم اجازه بدم اینجور بهم بریزی ؟؟

همه چیز رو از دست بدی

شاید به خودت برگردی

ولی من نمیتونم رو این باور پافشاری کنم

فقط داریم خودمون رو فریب می دیم

از این دروغها خسته ام

خیلی دیر کردی

گریه نکن

اگه دوستم داشتی

اینجا کنارم بودی

اگه می خوای منو

بگرد و پیدام کن

تصمیمت رو بگیر

دیگه نمیتونم خودم رو سرزنش کنم

از این همه شرمندگی خسته ام

از این که تو بازی خودت باختی خسته ام

دیگه برام مهم نیست که اینقدر بی ارزش شدی

دیگه نمی تونی نقش قربانی رو بازی کنی

خیلی دیر کردی

گریه نکن

اگه دوستم داشتی

اینجا کنارم بودی

اگه می خوای منو

بگرد و پیدام کن

تصمیمت رو بگیر

تو هیچ وقت که هوشیاری منو نمی خوای

همه چیز تموم شده

و تو منو می خوای

همه چیز تموم شده

چطور از من می خوای که از بهشت برات جهنم بسازم ؟؟

 

برای من گریه نکن

اگه دوست داشتی

اینجا کنارم بودی

اگه من رو می خوای

بیا منو پیدا کن

تصمیمتو بگیر

دروغ نگو

خودت رو جمع کن

این تصمیمی هستش که تو باید می گرفتی

و من این تصمیم رو گرقتم

 

خب Splinter Cell جدید با نام جاسوس دوجانبه هم اومد و باز هم یک داستان زیبای سیاسی

مثل همیشه فوق اولاده

تو بروز رسانی های آینده درباره ریزکاریاش واستون توضیح می دم  

 

تازگی دو سوراخ جدید تو Inter Explorer 7  بوجود وسله جدیدش تو همین چند روز می یاد

اگه خیلی کوتاه بخوام دربارش بگم این هستش که هکرها خیلی راحت از این طریق هر جور کدی مثل کدهای مخرب Activ X ya XML  اجرا کنن

 

اگه از جمله کسایی هستید که Internet Explorer 6 استفاده می کنید منتظر اختلالات عجیب

 Windowse خودتون باشید

 

آهنگ Hurt  از Christina Aguilera باید شنیده باشید

به نظر من که خیلی قشنگ بودش

Lyric این آهنگ رو گذاشتم

 

Seems like it was yesterday when I saw your face
You told me how proud you were, but I walked away
If only I knew what I know today
Ooh, ooh

I would hold you in my arms
I would take the pain away
Thank you for all you've done

Would you tell me I was wrong?
Would you help me understand?
Are you looking down upon me?
Are you proud of who I am?

There's nothing I wouldn't do
To have just one more chance
To look into your eyes
And see you looking back

Ohh I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I've hurt myself, ohh

If I had just one more day
I would tell you how much that I've missed you
Since you've been away
Ooh, it's dangerous
It's so out of line
To try and turn back time

I'm sorry for blaming you
For everything I just couldn't do
And I've hurt myself by hurting you

 

 

2 juin

The show must go on!

Empty spaces - what are we living for?
Abandoned places - I guess we know the score..
On and on!
Does anybody know what we are looking for?

Another hero - another mindless crime.
Behind the curtain, in the pantomime.
Hold the line!
Does anybody want to take it anymore?

The show must go on!
The show must go on!
Inside my heart is breaking,
My make-up may be flaking,
But my smile, still, stays on!

Whatever happens, I'll leave it all to chance.
Another heartache - another failed romance.
On and on!
Does anybody know what we are living for?
I guess I'm learning.
I must be warmer now..
I'll soon be turning round the corner now.
Outside the dawn is breaking,
But inside in the dark I'm aching to be free!

The show must go on!
The show must go on! Yeah!
Ooh! Inside my heart is breaking!
My make-up may be flaking!
But my smile, still, stays on!
Yeah! oh oh oh

My soul is painted like the wings of butterflies,
Fairy tales of yesterday, will grow but never die,
I can fly, my friends!

The show must go on! Yeah!
The show must go on!
I'll face it with a grin!
I'm never giving in!
On with the show!

I'll top the bill!
I'll overkill!
I have to find the will to carry on!
On with the,
On with the show!

The show must go on.

26 mai

رفتار خوب با اسبها

ولادمیر مایکوفسکی (1893 – 1930)

 

رفتار خوب با اسبها

 

سم ها بودند گویی که اینگونه می خواندند:

-گررریب.

گررراب.

گررررب.

گررروب.-

 

بادی جاری ,

کفش هایی یخ زده

وخیابانی که لغزان و لیز.

اسب در حال گذشت,

واژگون گشت

و به پهلو

سخت به زمین خورد,

وبه زودی

ولگردی پس ولگردی دیگر

که پاچه های شلوارهاشان

کوزنتسکی را

جارو می کرد

ازدهامی کردند .

و ناگاه خندشان

جرنگی کرد و فریادی شد:

 

 

-         اسب افتاد –

-         افتاد اسب –

کوزنتسکی

همه لبریز خنده شد .

تنها

من یکی

صدایم را

با زوزه آنها نیامیختم

جلوتر رفتم

 و دیدم

چشمهای اسب را...

که خیابان در نظرش

 واژگون گشته

که تمام حقیقت آن

در چشمهایش

شناور شده...

بر فراز سرش که رسیدم –

سیلاب اشکهایش بود

که یکی پس از دیگری

پایین پوزه اش می غلتید

و در زیر کرک هایش نا پدید ...

 

اندوهی حیوانی

گویا

بر عمق وجودم

جاری گشت

و موج بغضی مرا گرفت.

"مهم نیست ای اسب.

ای اسب , گوش کنید –

انسانند آنها  آری

اما

چرا گمان می برید

که پست تر از ایشانید

هرکدام ما کمی اسبیم

هر کدام ما به نحوی اسب است "

اسب شاید که پیر بود

وحتا

نیازی به تیمار هم

دیگر دراو نبود

و شاید که

به گمان من

و حرف هایم

می خندید.

 

تنها

اسب

یکباره از جا جهید

روی پا ایستاد

ورفت.

دم سرخش را تکانی داد

وقبراق به آخورش رسید.

و در نظرش چنین گذشت –

که به رغم این همه

هنوز هم کره اسبی است

ولایق زندگی کردن

و لایق کار.